فخر الدين الرازي
مقدمه 23
شرح الاشارات والتنبيهات
از آنجا كه برهان « فصل ووصل » مبتنى بر پذيرش مقدّماتى است از جمله : پيوستگى جسم طبيعي ، وعدم تأليف آن از اجزاء لا يتجزّا ؛ ابن سينا اوّل به تحقيق در حقيقت جسم وابطال جزء لا يتجزّا پرداخته است . با اينكه فخر رازي در بيشتر آثارش همچون ديگر متكلّمان به تأليف جسم از اجزاء لا يتجزّا معتقد شده وآن را يكپارچه وپيوسته ندانسته است « 1 » ؛ امّا در شرح إشارات فقط به ذكر دلايل مخالفان وموافقان اكتفا كرده واز جانبدارى نسبت به يك طرف پرهيز كرده است . يعنى أو اوّل به تبيين دليل شيخ الرّئيس مبنى بر ابطال جزء لا يتجزّا پرداخته است ، ولى بعد از راه تحليل حركت واثبات وجود آن در زمان حال ، جزء لا يتجزّا را اثبات كرده است . امّا تمايل خودش را به قول دوّم اظهار نمىكند واستقصاى كلام را در اين مورد به كتابهاى ديگرش موكول مىكند « 2 » . برهان فصل ووصل شيخ الرّئيس پس از ابطال قول به تأليف جسم از اجزاء لا يتجزّا بر پيوستگى جسم دليلي اقامه نمىكند وآن را با اعتماد به حواسّ ( كما هو عند الحسّ ) مىپذيرد « 3 » ، وپس از پذيرش اتّصال وپيوستگى جسم طبيعي بر تركّب جسم از هيولا وصورت چنين استدلال مىكند : « دانستى كه جسم داراى مقدار ثخين [ حجمپيوسته است . وبر اين جسم پيوسته گاهى انفصال وجدايى عارض مىشود . ومىدانى چيزى كه به خودى خود پيوسته است [ يعنى صورت جسميّةغير از چيزى است كه پذيراى پيوستگى وگسستگى است . وخود پيوستگى نمىتواند پذيراى هم پيوستگى وهم گسستگى باشد . [ هيچ ضدّى پذيراى ضدّ خود نيست . بنابر اين قوّهء پذيراى اين دو وصف چيزى غير از پيوستهء بالفعل يعنى هيئت وصورت جسميّهء آن جسم است . بلكه آن قوّه غير از متّصل بالذّاتى است كه در هنگام انفصال معدوم مىشود ومتّصل ديگرى به وجود مىآيد وهنگام بازگشت اتّصال دوباره همانند اوّلى از نو پديد مىآيد « 4 » » .
--> ( 1 ) - ر . ك : « المباحث المشرقيّة » ؛ چاپ دوّم ، قم ( انتشارات بيدار ) 1411 ق . ؛ ج 2 ؛ ص 41 ؛ و « المحصّل » ، در : خواجة نصير الدّين طوسي ؛ تلخيص المحصّل . . . ؛ به اهتمام آقاى عبد اللّه نوراني ؛ بيروت ؛ 1985 م ؛ ص 7 - 184 . ( 2 ) - همين كتاب ؛ ص 9 - 8 . ( 3 ) - همين كتاب ؛ ص 19 . ( 4 ) - همين كتاب ؛ ص 24 .